< صادقانه ـ خالصانه

صادقانه ـ خالصانه
سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک
قالب وبلاگ
سلام مامان

من هنوز باور ندارم که نیستی

بیا و برگرد و به همه دلتنگیام خاتمه بده یا

اینجوری بهتره منم با خودت ببر

من تحمل بی تو بودن رو ندارم

نمی تونم شاهد بیقراری و زاری بقیه باشم

مامان بیا منو ببر

 

 

[ چهاردهم مرداد 1393 ] [ 12:24 ] [ فاطمه ]
 
   یک جایی هست در خانه که آدم وقتی نگاهش میکند؛

  دلش میخواهد دوباره مسلمان شود!

جایی که مادر نماز میخواند............

[ دوازدهم مرداد 1393 ] [ 11:6 ] [ فاطمه ]
سلام مامانم

مامان گلم

امسال ماه رمضان شد اما تو دیگه نیستی

اره مامان نیستی مثل همیشه کنار سفره افطار بشینی و دستارو رو به آسمان بگیری

با ما دعای افطارو با همون سادگی و یکرنگی همیشه بخونی

اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و همیشه با خنده ملیح میگفتی خدایا توکل به تو

من می خندیدم می گفتم مامانم چرا باقی رو فارسی می گی می خندیدی می گفت برام لذت بخشه

مامان امسال هر بار سر سفره افطار می شینم دعارو که می خونم اشک می ریزم

یاد همون شادیت میفتم که سر افطار داشتی

اره مامانی امسال هیچ افطاری نکردم جز اینکه اشک ریختم و روزه ام رو با قورت دادن بغضم افطار کردم

مامانم هنوز باور ندارم نیستی چند روزه پیش خواب بودم یه دفعه هراسان از خواب پریدم با استرس صدات می کردم داد می زدم مامان بلند شو خواب موندیم وقتی به خودم اومدم دیدم نیستی های های زار زدم به غربت بی مادری خودم

دوست دارم مامانم تا ابد

[ بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 12:2 ] [ فاطمه ]
نمیدانم که چطوری

 

فکر کنم که تورو ندارم

 

آخه تو سنگ صبوری 

 

چطوری دوام بیارم؟

 

مادرم سخته جداییت

 

بی تو دنیایی ندارم

 

زندگیم تیره و تاره 

 

بی تو فردایی ندارم 

 

مادر.... مادر.... مادر..... 

[ سیزدهم خرداد 1393 ] [ 10:35 ] [ فاطمه ]
اربعین مادرمم رفت 

اما هنوز باور ندارم که نیست

هنوز باورم نیستی که نیستی مادرم

[ دوازدهم خرداد 1393 ] [ 8:27 ] [ فاطمه ]
هر گاه بوی گلی شامه ام را می نوازد

چنین می اندیشم که خدا عطر وجود مادر را با نسیمی از بهشت برایم فرستاده

تا دلتنگی ام را کمی تسکین دهد.

در این روزهای مادرانه

نازنین مادرم را به فرشتگان درگاهش می سپارم

و دل تنگم را به خودش.

سلام مادر حال همه ما خوب است

اما.... اما تو باور نکن.

دلمان برای دیدارت آرام و قرار نیست.

یادت همیشه سبز، همیشه پر گل.

گدانی از یادت، خاطراتت، حرفهایت، نگاهت، صدای خنده هایت و از طاقتت بر طاقچه خیالم است.

چه صبور بودی و چه مهربان.

در عبور از ثانیه های غبار گرفته ام، بی تاب توام،

بخوان برایم لالایی سالهای دور کودکی ام را،

هنوز هم نامت، سوگند سنگین زندگی من است........

مادرم به رحمانیت خدای مهربانم می سپارمت.

[ پنجم خرداد 1393 ] [ 10:55 ] [ فاطمه ]
 

آسمان

را گفتم

می توانی آیا

بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه

روح مادر گردی

صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم

مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

 

 

خاک

را پرسیدم

می توانی آیا

دل مادر گردی

آسمانی شوی وخرمن اخترگردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بوستان کم دارم

در دلم گنج نهان کم دارم

 


 

این جهان را گفتم

هستی کون ومکان را گفتم

می توانی آیا

لفظ مادر گردی

همه ی رفعت را

همه ی عزت را

همه ی شوکت را

بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

رفعت وشوکت وشان کم دارم

عزت ونام ونشان کم دارم

 


 

آنجهان راگفتم

می توانی آیا

لحظه یی دامن مادر باشی

مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم

آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

 


 

روی کردم با بحر

گفتم اورا آیا

می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه

پای تا سر همه مادر گردی

عشق را موج شوی

مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بیکران بودن را

بیکران کم دارم

ناقص ومحدودم

بهر این کار بزرگ

قطره یی بیش نیم

طاقت وتاب وتوان کم دارم

 


 

صبحدم را گفتم

می توانی آیا

لب مادر گردی

عسل وقند بریزد از تو

لحظه ی حرف زدن

جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز

گل لبخند که روید زلبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت

دربهشت دگری نتوان جست

من ازان آب حیات

من ازان لذت جان

که بود خنده ی اوچشمه ی آن

من ازان محرومم

خنده ی من خالیست

زان سپیده که دمد از افق خنده ی او

خنده ی او روح است

خنده ی او جان است

جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم

روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم

 


 

کردم از علم سوال

می توانی آیا

معنی مادر را

بهر من شرح دهی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم

قدرت شرح وبیان کم دارم

 


 

درپی عشق شدم

تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم

دیدم او مادر بود

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم

دیدم او درپرش نبض سحر

دیدم او درتپش قلب چمن

دیدم او لحظه ی روئیدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار

لحظه ی پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیزترین زیبایی

بلکه او درهمه ی زیبایی

بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی

همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود

[ پانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:6 ] [ فاطمه ]
مادرم، عزیزم رفته از برم!

ما که باغ بهارمان پژمرد،

ما که پای امیدمان فرسود،

بی تو از سوز عشق با که نالیم؟

بی تو درمان درد از که جوئیم ؟ بی تو رسم محبت از که آموزیم؟

و بی تو یاس و شمعدانی خانه ات را به کدامین بهار بشارت دهیم؟

اما بدان، روزت را ، نام و یادت را، تا زنده ام، گرامی می دارم، گل خفته در خاکم!

دختر سوخته جانت....


برچسب‌ها: مادرم
[ سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 12:9 ] [ فاطمه ]

نگاه هایمان ” هرزه ” شده اند

آغوش هایمان بوی ” هوس ” گرفته اند

قول هایمان ” بی اعتبار ” است

حرف هایمان ” خالص ” نیست

عشق هایمان ” پوشالی ” شده است

محبت هایمان ” قلابی ” شده

خوبی هایمان فقط ” تظاهر ” به خوبی ست

عبادتمان همه چیز است جز ” بندگی ” خدا . . .

رنگ و لعاب صورت ها هر روز بیشتر میشود

و رنگ و لعاب دل ها هر روز کم تر . . .

افکارمان ” غربی ” شده است

آزادی از نظرمان آزاد بودن پوشش است نه آزاد بودن عقیده ,

همه کارها را با پاداش میخواهیم

اما تا این که جزا ببینیم فریادمان به آسمان میرسد . . .

فرهنگ اصیل خودمان را کنار گذاشته ایم و فرهنگ به اصطلاح ” مدرن ” را برگزیده ایم

شلوار پاره میپوشیم چون ” مد ” است !

لباس های ساده و مناسب را کنار میگذاریم چون ” افت کلاس ” است !

شعار میدهیم بدون ” عمل ” . . .

قضاوت میکنیم بدون ” عدل ” . . .

سوال من این است ما در کدام نقطه از انسانیت ایستاده ایم ؟

[ هشتم دی 1392 ] [ 14:2 ] [ فاطمه ]
سلام دوستان

ابتداً با عرض سلام خدمت همه دوستانی که این مدت داغی بر دل صبور و  مهربان اما زجر  کشیده ام  گذاشتند و همچنین دوستانی که در این مدت یار و یاروم بودند دارم.....

اری این مدت که اینجا نبودم و تماسی با دوستانم نداشتم  بسیار مشغله و گرفتاری داشتم.....

دلم نمی خواهد با شرح گرفتاریها دوستانم را برنجانم اما فقط محض اطلاع عرض کنم که وقتی کسی که وجود تو از او حضور گرفته در  عرض سه ماه ۵ عمل جراحی را از سر می گذراند آنوقته که خودتو و همه اطرافیان را فراموش خواهی کرد و فقط این وسط تمام تلاشت این است که حضوری با جان خود به کسی که  به تو حضور داده بدهی اما این نیش و کنایه های دوستان بود که زخم دلم را تازه تر از تازه می نمود..... اما کدام گرفتاری از این بزرگتر که حتی روز کتکور ارشد که یکسال براش جون کندنی و فقط یکماه آخر با گرفتاری فراموش کنی بعد از یک هفته بفهمی که هفته گذشته کنکور داشتی

اینارو ننوشتم که دلتون برام بسوزه اینارو نشوتم که اینقدر کامنت نزارید و بهم بد و بیراه بگید که چرا نیستم .. چرا دیگه زیر پامو نگاه نمی کنم..... چرا خودمو میگیرم... چرا بهتون محل نمیزارم... چرا جواب کامنت ها و مسیجاتونو نمیدم...... اینارو  نوشتم که بدونید غمی بزرگ و  گرفتاریهام منزل منو مطب دکترها کرده بود که صرفا و صرفا  بتوانم که مادر  عزیزتر از جانم را به سلامتی برسانم.... و در اینجا می دانم و می دانم که صرفا و صرفا خدا و ائمه و دعای دوستانی که در جریان بودند یاریگرم شد تا امروز کمی احساس سبکی داشته باشم و مادرم تا حدودی بهتر از همیشه باشد...

اری دوستان بنده خاک پای همه دوستان و اساتید و بزرگان هستم.. و نه قصد خودستایی و کبر و غرور درارم بلکه گرفتاری همه و همه چیز  را از یادم برده و امروز کمی فرصت شد تا به دوستان و بزرگو.اران و اساتید عرض نمایم در مکتب من نیاموختند که  نمک نشناس باشم  آموختند صبر داشته باشم و در مورد دیگران زود قضاوت نکنم

و امروز با عرض  ارادت خدمت دوستان از همه دوستان و بزرگواران برای سلامتی پدر و مادرم التماس دعا دارم

 

[ سی و یکم خرداد 1392 ] [ 14:45 ] [ فاطمه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ تقديم مي شه به همه اونايي كه يه روزايي با ما بودن و حالا ديگه نيستند. رفتند خاطره و يادشون براي ما موند . همه اونايي كه سهمي از اين دنيا نداشتند هر چه بود به قولي فقط مال ديگران بود و بس. آره اين وبو شايد مطالبش هر چند ناچيز باشه ولي تقديم مي كنم به دوستايي كه حالا نیستند امروز فقط ياد و خاطره شيرين اونا برام مونده.
برچسب‌ها وب
امکانات وب
بک لينک