< صادقانه ـ خالصانه

صادقانه ـ خالصانه
سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک
قالب وبلاگ
مامان این روزا هیچ چیز وهیچ کس جای خالی تورو برام پر نمی کنه 

این روزا عجیب بی قرار حضور  گرمتر هستم  

دربدر به دنبال جایی که حتی یه ثانیه هم شده تورو بهم بده اما نیستی..... 

امان از  بی مادری   فغان از بی مادری  فریادددددددد فریاااااااد از بی مادری  

مامان جونم  تنهایی و بی کسیم با هیچی پر نمیشه حتی برای یه ثانیه  

مامان جونم دوست دارم

[ بیست و پنجم آذر 1393 ] [ 22:0 ] [ فاطمه ]
دﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﻳﻲ ﻋﺮﺿﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺭﻭﻱ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﮐﻠﻤﺎﺗﻲ ﺑﻪ ﻟﻐﺖ ﻻﺗﯿﻦ ﭼﺎﭖ ﺷﺪﻩ ﻭ
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﺮﻳﺪ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻦ، ﺣﺎﻝ ﻓﺮﻗﻲ ﻧﻤﻴﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎ ﺯﻧﺎﻧﻪ
ﻳﺎ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﻳﺎ ﺑﭽﻪ ﮔﺎﻧﻪ
ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﮐﻠﻤﺎﺕ :
Vixen
-- ﺯﻥ ﺷﺮﻭﺭ،ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺎﺩﻩ
Nude
-- ﻟﺨﺖ، ﺑﺮﻫﻨﻪ
Whore
-- ﻓﺎﺣﺸﻪ، ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﮐﺮﺩﻥ
Sow
-- ﻣﺎﺩﻩ ﺧﻮﮎ ﺟﻮﺍﻥ
Pig
-- ﺧﻮﮎ، ﮔﺮﺍﺯ
Theocrasy
-- ﺷﺮﮎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ
Hussy
-- ﺯﻥ ﮔﺴﺘﺎﺥ، ﺩﺧﺘﺮ ﻓﺎﺟﺮﻩ
Vice
-- ﮔﻨﺎﻩ، ﻓﺴﺎﺩ، ﭘﻠﻴﺪﻱ
Chorus girl
-- ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻗﺎﺻﻪ ﺗﻮ ﺟﻤﻊ
Lusts
-- ﺷﻬﻮﺕ ، ﻫﻮﺱ
Dram
-- ﻇﺮﻑ ﺷﺮﺍﺏ
Adulterer
-- ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺎﮐﺎﺭ، ﻓﺎﺳﻖ
Eccentricity
-- ﺑﻲ ﻗﺎﻋﺪﮔﻲ،
Adultery
-- ﺯﻧﺎ، ﺑﻲ ﺩﻳﻨﻲ
Charm
-- ﻃﻠﺴﻢ، ﻓﺮﻳﻔﺘﻦ
Base-born
-- ﻭﻟﺪ ﺍﻟﺰﻧﺎ، ﺣﺮﺍﻣﺰﺍﺩﻩ
Bawdy
-- ﻓﺎﺟﺮ، ﻓﺎﺳﻖ، ﻫﺮﺯﻩ، ﺯﺷﺖ
Mason
-- ﻓﺮﺍﻣﺎﺳﻮﻧﻲ
Tippler
-- ﻣﻴﮕﺴﺎﺭ،
Atheist
-- ﻣﻠﺤﺪ، ﻣﻨﮑﺮ ﺧﺪﺍ، ﺧﺪﺍﻧﺸﻨﺎﺱ
sister for sale
-- ﺧﻮﺍﻫﺮﻓﺮﻭﺵ
Take me
-- ﻣﺮﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﻦ

اطلاع رساني كنيد چون دارن روي شعور جمعي به صورت منفي كار ميكنند

[ بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 11:28 ] [ فاطمه ]
سلام مامان

من هنوز باور ندارم که نیستی

بیا و برگرد و به همه دلتنگیام خاتمه بده یا

اینجوری بهتره منم با خودت ببر

من تحمل بی تو بودن رو ندارم

نمی تونم شاهد بیقراری و زاری بقیه باشم

مامان بیا منو ببر

 

 

[ چهاردهم مرداد 1393 ] [ 12:24 ] [ فاطمه ]
 
   یک جایی هست در خانه که آدم وقتی نگاهش میکند؛

  دلش میخواهد دوباره مسلمان شود!

جایی که مادر نماز میخواند............

[ دوازدهم مرداد 1393 ] [ 11:6 ] [ فاطمه ]
سلام مامانم

مامان گلم

امسال ماه رمضان شد اما تو دیگه نیستی

اره مامان نیستی مثل همیشه کنار سفره افطار بشینی و دستارو رو به آسمان بگیری

با ما دعای افطارو با همون سادگی و یکرنگی همیشه بخونی

اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و همیشه با خنده ملیح میگفتی خدایا توکل به تو

من می خندیدم می گفتم مامانم چرا باقی رو فارسی می گی می خندیدی می گفت برام لذت بخشه

مامان امسال هر بار سر سفره افطار می شینم دعارو که می خونم اشک می ریزم

یاد همون شادیت میفتم که سر افطار داشتی

اره مامانی امسال هیچ افطاری نکردم جز اینکه اشک ریختم و روزه ام رو با قورت دادن بغضم افطار کردم

مامانم هنوز باور ندارم نیستی چند روزه پیش خواب بودم یه دفعه هراسان از خواب پریدم با استرس صدات می کردم داد می زدم مامان بلند شو خواب موندیم وقتی به خودم اومدم دیدم نیستی های های زار زدم به غربت بی مادری خودم

دوست دارم مامانم تا ابد

[ بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 12:2 ] [ فاطمه ]
نمیدانم که چطوری

 

فکر کنم که تورو ندارم

 

آخه تو سنگ صبوری 

 

چطوری دوام بیارم؟

 

مادرم سخته جداییت

 

بی تو دنیایی ندارم

 

زندگیم تیره و تاره 

 

بی تو فردایی ندارم 

 

مادر.... مادر.... مادر..... 

[ سیزدهم خرداد 1393 ] [ 10:35 ] [ فاطمه ]
اربعین مادرمم رفت 

اما هنوز باور ندارم که نیست

هنوز باورم نیستی که نیستی مادرم

[ دوازدهم خرداد 1393 ] [ 8:27 ] [ فاطمه ]
هر گاه بوی گلی شامه ام را می نوازد

چنین می اندیشم که خدا عطر وجود مادر را با نسیمی از بهشت برایم فرستاده

تا دلتنگی ام را کمی تسکین دهد.

در این روزهای مادرانه

نازنین مادرم را به فرشتگان درگاهش می سپارم

و دل تنگم را به خودش.

سلام مادر حال همه ما خوب است

اما.... اما تو باور نکن.

دلمان برای دیدارت آرام و قرار نیست.

یادت همیشه سبز، همیشه پر گل.

گدانی از یادت، خاطراتت، حرفهایت، نگاهت، صدای خنده هایت و از طاقتت بر طاقچه خیالم است.

چه صبور بودی و چه مهربان.

در عبور از ثانیه های غبار گرفته ام، بی تاب توام،

بخوان برایم لالایی سالهای دور کودکی ام را،

هنوز هم نامت، سوگند سنگین زندگی من است........

مادرم به رحمانیت خدای مهربانم می سپارمت.

[ پنجم خرداد 1393 ] [ 10:55 ] [ فاطمه ]
 

آسمان

را گفتم

می توانی آیا

بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه

روح مادر گردی

صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم

مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

 

 

خاک

را پرسیدم

می توانی آیا

دل مادر گردی

آسمانی شوی وخرمن اخترگردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بوستان کم دارم

در دلم گنج نهان کم دارم

 


 

این جهان را گفتم

هستی کون ومکان را گفتم

می توانی آیا

لفظ مادر گردی

همه ی رفعت را

همه ی عزت را

همه ی شوکت را

بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

رفعت وشوکت وشان کم دارم

عزت ونام ونشان کم دارم

 


 

آنجهان راگفتم

می توانی آیا

لحظه یی دامن مادر باشی

مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم

آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

 


 

روی کردم با بحر

گفتم اورا آیا

می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه

پای تا سر همه مادر گردی

عشق را موج شوی

مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بیکران بودن را

بیکران کم دارم

ناقص ومحدودم

بهر این کار بزرگ

قطره یی بیش نیم

طاقت وتاب وتوان کم دارم

 


 

صبحدم را گفتم

می توانی آیا

لب مادر گردی

عسل وقند بریزد از تو

لحظه ی حرف زدن

جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز

گل لبخند که روید زلبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت

دربهشت دگری نتوان جست

من ازان آب حیات

من ازان لذت جان

که بود خنده ی اوچشمه ی آن

من ازان محرومم

خنده ی من خالیست

زان سپیده که دمد از افق خنده ی او

خنده ی او روح است

خنده ی او جان است

جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم

روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم

 


 

کردم از علم سوال

می توانی آیا

معنی مادر را

بهر من شرح دهی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم

قدرت شرح وبیان کم دارم

 


 

درپی عشق شدم

تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم

دیدم او مادر بود

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم

دیدم او درپرش نبض سحر

دیدم او درتپش قلب چمن

دیدم او لحظه ی روئیدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار

لحظه ی پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیزترین زیبایی

بلکه او درهمه ی زیبایی

بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی

همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود

[ پانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:6 ] [ فاطمه ]
مادرم، عزیزم رفته از برم!

ما که باغ بهارمان پژمرد،

ما که پای امیدمان فرسود،

بی تو از سوز عشق با که نالیم؟

بی تو درمان درد از که جوئیم ؟ بی تو رسم محبت از که آموزیم؟

و بی تو یاس و شمعدانی خانه ات را به کدامین بهار بشارت دهیم؟

اما بدان، روزت را ، نام و یادت را، تا زنده ام، گرامی می دارم، گل خفته در خاکم!

دختر سوخته جانت....


برچسب‌ها: مادرم
[ سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 12:9 ] [ فاطمه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ تقديم مي شه به همه اونايي كه يه روزايي با ما بودن و حالا ديگه نيستند. رفتند خاطره و يادشون براي ما موند . همه اونايي كه سهمي از اين دنيا نداشتند هر چه بود به قولي فقط مال ديگران بود و بس. آره اين وبو شايد مطالبش هر چند ناچيز باشه ولي تقديم مي كنم به دوستايي كه حالا نیستند امروز فقط ياد و خاطره شيرين اونا برام مونده.
برچسب‌ها وب
امکانات وب
بک لينک